۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی مبارک باد
شنبه ، 25 ارديبهشت 1389 ، 00:11
شماره:2909
فرهنگخانه :۲۵
بزرگداشت فردوسی
ارديبهشت ماه، روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي است؛ به اين بهانه نگاهي شده به فيلمنامه «ديباچه نوين شاهنامه»، نوشته بهرام بيضايي كه به همت انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است
نزديک آرامگاه فردوسي در توس ديواري است. باروي قديمي شهر توس. ديواري شکم داده به بيرون که شکل عجيبي دارد. مي تواني تجسم کني که اين ديوار، همان ديواري است که پيکر فردوسي توسي را بيرون از آن به خاک سپردند. يعني همان جايي که فيلمنامه درخشان «ديباچه نوين شاهنامه» آغاز مي شود.
در درس هاي روزنامه نگاري خوانده ايم که در نوشتن نبايد با صفت سر و کاري داشته باشيم. اما براي ديباچه نوين شاهنامه ترجيح مي دهم از صفت «درخشان» استفاده کنم. شايد بتوانم نشان دهم که اين فيلمنامه ساخته نشده بهرام بيضايي، تا چه حد به فردوسي اداي دين کرده است.
بهرام بيضايي در آثاري مانند «سه برخواني» (با سه «برخواني» اژدهاک، آرش و کارنامه بندار بيدخش؛ که اين سومي را خود او در سال ۱۳۷۶ در سالن چارسوي تئاتر شهر به روي صحنه برد)، «سياوش خواني»، نمايش «شب هزار و يکم» (در ايپزود نخست که به روايت ديگري از داستان ضحاک و فريدون مي پرداخت) و به نوعي در «مرگ يزدگرد»، به داستان ها و بن مايه هايي از شاهنامه فردوسي پرداخته است، اما فيلمنامه ديباچه نوين شاهنامه، از آن روي که مستقيما به زندگي فردوسي و مصائب سروده شدن بزرگ ترين حماسه تاريخ ايران مي پردازد، اثري يگانه است.
اين فيلمنامه که در سه زمان گذشته، حال و برش هايي از زمان شاهنامه اي مي گذرد، روايتي از مصائب فردوسي در سرودن شاهنامه است. روايتي که بهرام بيضايي استادانه آن را پي مي گيرد. البته اين بار هم همچون جمله مشهور ابتداي فيلمنامه «مرگ يزدگرد» که روايت تاريخ را از کشته شدن يزدگرد سوم به دست آسياباني در مرو به سخره مي گيرد، تلاش مي کند از زندگي مردي که زنده ماندن زبان و فرهنگ ايراني را تا حد زيادي مديون تلاش او هستيم، روايت خود را ارائه دهد. مردي که يک تنه در برابر مرگ فرهنگ و تاريخي بزرگ ايستاد؛ تاريخي که گردنکشان به کشتن آن برخاسته بودند.
دو
«ديشب خواب ديدم در ويرانه ها گنجي است، و زير خاکستر آتش بود. تا هر جا دويدم بر زمين خود را داراي نشانه اي يافتم. اين چشم کيست نگران، و آن انگشت کيست نمايانگر؟ اين کله گوشه ي کدام پهلوان و آن تار موي کدام دلارام؟ ديدم همه نياکان من اند.» شايد همين جملات از زبان فردوسي کافي باشد که آميخته شدن شاهنامه سرايي را با خون و رگ يکي از بزرگترين شاعران جهان نشان دهد. مردي که از نام و نان گذشت، تا به نامي ترين مرد تاريخ مبدل شود.
يا آنجا که در پاسخ مردي که از او مي خواهد با ستاندن زر و سيم، گوشه اي از روايات تاريخ را به نفع خانداني جعل کند، مي گويد: «اين نامه گورستان نيست و من سنگتراش، تا با درمي نام هر مرده بر سنگي بياورم. من آن مي نويسم که خواب زدگان را چشم بينا شود بر خويشتن شان در آينه»؛ گويي بر صداقت پژواک صداي خود در طول تاريخ گواهي مي دهد.
بيضايي در ديالوگ هاي ديباچه نوين شاهنامه روند کشته شدن تدريجي فردوسي را به دست جهل عالمان (!) به خوبي نمايش مي دهد. خصوصا آنجا که از زبان عالمي بي عمل، جرم فردوسي را به کار بردن واژه هاي پارسي عنوان مي کند: «دلدل به رخش مي بازد و جند به سپاه و ثار به خون و نظم به چامه و ايقاع به سرود و عمامه به دستار و خيبر به روئين دژ. خب ديگر چه مي ماند؟ حرم به مشکوي و قصاص به پاداش و محشر به رستخيز و اجل به مرگ! سوگ اگر هست بر سياوش است يا سهراب و شادي اگر هست بر جشن هاي ايراني است! عالمان عهد را دانشوران مي خواند و علم را دانش، و از پارسي هر لغت که نو مي کند سنگي است که بر مدارس پرتاب مي کنند و بر آنچه فضيلت و تقوي است!»
اتهام آتش پرستي و زنده کردن آئين «گبرکان» و بي اعتنايي به سلاطين و خوانين بي اصل عهد غزنوي، بخشي از آن چيزهايي است که زندگي نخبه اي از نخبگان اين سرزمين را به نابودي کشاند. با اين همه زندگي او ادامه يافته است و زبان فارسي را تا به امروز زنده نگاه داشته است. زباني که مانند فرهنگ ايراني از حمله مغول و تاتار و غز و ترک و افغان جان سالم به در برده است و به ما رسيده است.
سه
متن ديباچه نوين شاهنامه، متن فاخري است که حتي در توضيحات صحنه نيز فاخر باقي مي ماند. با اين همه از سال ۱۳۷۵ که براي نخستين بار توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان (ناشر آثار بهرام بيضايي) منتشر شده، نساخته باقي مانده است. در حالي که در بضاعت فيلمنامه نويسي ايران، چنين متني درباره فردوسي وجود دارد، پروژه اي همچون «چهل سرباز» مجال ساخته شدن و پخش از شبکه اي سراسري را مي يابد.
بحث درباره چرايي ساخته نشدن پروژه هاي عظيم به معناي واقعي، و عادت دادن سليقه و چشمان تماشاگران سينما و تلويزيون به پروژه هاي قلابي، بحثي تکراري است که راه به جايي نمي برد. فقط مي ماند دريغي و افسوسي. دريغ و افسوس از اينکه مظلوميت و تنهايي فردوسي، بزرگترين حماسه سراي تاريخ، تا عصر ما ادامه مي يابد.
۲۵ ارديبهشت ماه، روز بزرگداشت فردوسي است.
برداشت از :فرهنگخانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر